سلام
وای ی ی ی ی ی که چقدر خوش حالم امید وارم بتونم یه عالمه دوست خوب اینجا پیدل کنم خدا کنه
نظر یادتون نره ها
آیا
این مرد را میشناسید؟ پس حتما بشناسید
۲۵۰ سال پیش در ایران زندگی میکرد
شیعه مذهب بود
· خواندن و نوشتن و حفظ کردن قرآن را نزد مادرش آموخت.
· شجاع و با اراده بود و از مرگ ترسی نداشت.
· میگویند به چند زبان زنده دنیا آشنایی داشت. به ترکی،
فارسی، و عربی تسلط کامل داشت و فرانسوی و روسی را توسط بازرگانان فرانسه و روسیه
آموخت.
· از وی به عنوان فردی متعصب و خشک مذهب نام برده اند.
· با روحانیون دینی به نیکی رفتار میکرد. با اهل شریعت
با احترام و رافت میزیست.
· میشه نماز میخواند. شبها علی رغم خستگی و کار زیاد،
نماز شبش فراموش نمیشد.
· پس از مرگش، وی را به نجف اشرف بردند و در جوار
آرامگاه امام اول شیعیان به خاک سپرده شد.
.
.
.
آیا او را شناختید؟
.
.
.
بله، او محمد
.
.
.
فرزند محمد حسن خان،
معروف به “آقا محمد خان”
یا “آغا محمدخان قاجار” است.
.
.
.
علاوه بر موارد فوق، تاریخ در باره او چنین مینویسد:
· پس از حمله عمومی و سقوط کرمان، سربازان وی تمامی
کسانی را که در غیر از«بست» قرار داشتند به قتل رسانده وتمامی اموال وداراییها را
ضبط و به نوامیس تعرض کردند این وضع تا زمان فرمان توقف غارت توسط خان قاجار ادامه
داشت. پس از آن و پس از آنکه خان قاجار متوجه فرار موفق شهریار جوان زند گردید
دستور داد که تمامی مردان کرمانی از چشم نابینا گردند و حتی کسانی را که به بست
رفته بودند نیز از این دستور مجزا نکرد. بیست هزار جفت چشم به وسیله سپاه قاجار
تقدیم خان شد.(سر پرسی سایکس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند).
· پس از آنکه لطفعلی خان زند به بم فرار کرد و با خیانت
حاکم بم دستگیر و به فرستادگان آقامحمدخان تحویل داده شد، شهریار زیبای زند به
دستور آقا محمد خان توسط چهارپاداران مورد تجاوز جنسی قرار گرفت و چشمهای شهریار
زند از کاسه خارج گردید. خان قاجار قصد داشت که به شهریار جوان افسار زده و در
مسافرتها به عنوان حیوان در پای رکاب خود بدواند که به علت ضعف و زخمهایی که
برداشته بود این کار میسر نگردید. نهایتا در تهران به زندگی لطفعلی خان خاتمه داده
شد.
· پس از لشکرکشی و تصرف شهر تفلیس، آغامحمدخان دستور
ویران کردن قسمتی از شهر و قتل عام مردم را داد و باردیگر سربازان وی در این شهر
بدستور او به تجاوز به ناموس مردم دست زدند. تمام کلیساهای شهر ویران شد و
روحانیون مسیحی دست بسته به رود ارس انداخته شدند. در نهایت آغا محمد خان با
پانزده هزار تن از دختران و حتی پسران شهر که آنان را به اسارت گرفته بود به تهران
بازگشت. اینان برای سواستفاده جنسی و نیز برای بردگی به ثروتمندان فروخته شدند.
· بعد ار آن به خراسان لشکر کشید و شاهرخ، پسر نادر را
که کور و پیر بود به همراه همه درباریانش به قتل رسانید تا انتقام کشتن فتحعلیخان
را بگیرد. خان قاجار برای افشای محل جواهراتی که نادر از هند آورده بود شاهرخ را به
حدی شکنجه کرد که وی در زیر این شکنجهها جان سپرد. آقامحمدخان پس از کشف محل
جواهرات نادر، آنان را روی سفره گسترد و از شدت عشق به طلا و جواهر، بر آنان غلتید.
· زمانی که آقا محمد خان قاجار شهر کرمان را در محاصره
داشت سربازی که یکبار جان وی را نجات داده بود به او خیلی نگاه میکرد و گویا با
نگاه خود میخواست که آن ماجرا را به یاد خان بیاورد. آقا محمد خان نیز دستور داد
تا چشمهای او را در بیاورند..
· سر جان ملکم درباره او میگوید: ” در مورد بیرحمی و
سنگدلی او همین بس که برای جانشین کردن برادر زاده خود باباخان از کشتن برادران و
پسرعموهای خود نیز احتراز نکرد یا اینکه پس از دستگیری لطفعلی خان زند تمام مردان
کرمان را اعم از پیر و جوان یا کشت یا کور کرد و شهر کرمان را به شهر کوران تبدیل
ساخت درحالیکه کرمان را تسخیرکرده بود و از شهرهای خود او بحساب میآمدند و مردم
کرمان جزء ملت خود او بودند”.
حالا
دوباره برگردین بالا ویژگیهای شخصیش رو بخونین !
چه نتیجه ای میگیرین ؟!!
قطعه ادبی درباره ی باران
باران من ، روزی باریدی بر تن خسته من ، قلب من شد عاشق تو!همیشه چشم به راهت مینشینم ، این شده کار هر روز من که حتی قبل از آمدنت در زیر باران بی قراری خیس میشوم
هوای چشمهایم ، هوای آمدنت است ، از عشق تو دیوانه شدن ، یک حادثه بی تکرار است
تو همان بارانی، زیرا مثل باران پاک و زلالی ، مثل لحظه آمدنش پر از شور و التهابی
قلبم…. قلبم …. قلبم… تند تند، تند تند ، میتپد به عشق آمدنت
چشمهایم چشمهایم از شوق آمدنت … تنها خیره شده است به آن سو!
آن سوی سرزمین ها ، نمیدانم کجاست ، دور نیست ، لحظه آمدنت نزدیک است
ذهن من به لحظه در آغوش کشیدنت درگیر است ، تنهایی دیگر به سراغ من نیا که خیلی دیر است،
ببین حال مرا ای تنهایی ، نگو به من که بی وفایی ، به خدا تا او را دیدم دلم لرزید!
لرزید دلم ، خیس شد تنم، باز کردم چشمهایم را ، دیدم خواب تو را!
دیدم همان رویا را در خواب ، گرفتم دستهایت را ، با تمام وجود حس کردم عشقت را!
قطره قطره قطره میریخت بر روی زمین …. قطره قطره قطره میریخت بر روی گونه هایم
این قطره های باران بود یا اشکهایم
خدایا چرا اینقدر گرم است دستهایم
خدیا چرا میلرزد پاهایم
خدایا چرا نمیشوند حرفهایم….
آه ، عاشقیست ، نمیتوانم باور کنم که وجودم نیز دیگر مال خودم نیست ،با وجودی دیگر درگیر است ، قلبم دیگر مال خودم نیست جای دیگری اسیر است
این باران است که می بارد بر روی من ، این من هستم که در زیر قطره هایش در آغوشی گرم ایستاده ام ، دیگر صدایم نمی لرزد برای یک فریاد ! برای اینکه دنیا بشنود ، برای اینکه قلبها بلرزد، برای اینکه بگویم عاشقم ، هم عاشق تو ، هم عاشق بارانی که مرا عاشق تو کرد
(این شعر توسط یک بچه آفریقایی نوشته شده و استدلال شگفت انگیزی داره : وقتی به دنیا میام، سیاهم، وقتی بزرگ میشم، سیاهم، وقتی میرم زیر آفتاب، سیاهم، وقتی می ترسم، سیاهم، وقتی مریض میشم، سیاهم، وقتی می میرم، هنوزم سیاهم... و تو، آدم سفید، وقتی به دنیا میای، صورتی ای، وقتی بزرگ میشی، سفیدی، وقتی میری زیر آفتاب، قرمزی، وقتی سردت میشه، آبی ای، وقتی می ترسی، زردی، وقتی مریض میشی، سبزی، و وقتی می میری، خاکستری ای... و تو به من میگی رنگین
در روز میلاد رسول اكرمصلى الله علیه وآله در جمع مسؤولان كشور و میهمانان نهمین كنفرانس وحدت كه پس از تبریك ریاست محترم جمهور ایراد گردید:
بنده هم متقابلا این عید سعید را كه ولادت نبى مكرم و معظم اسلام و همچنین مولود مبارك امام صادقعلیهالسلام است، به شما حضار محترم و به همه مسلمین عالم و آزادیخواهان و آزادگان جهان، تبریك عرض مىكنم و به میهمانان این هفته هم كه از مناطق دیگر عالم به كشور اسلامى آمدهاند، خوشامد مىگویم.
این ولادت بزرگ، ولادت برترین نمونههاى رحمت الهى براى بشریتبود، چون وجود آن بزرگوار و ارسال این پیامبر بزرگ، رحمتحق تعالى بر بندگان بود. این ولادت، ولادت رحمت است، دنیاى اسلام باید این نكته را درك كند كه این رحمت، یك رحمت منقطع نیست، بلكه یك رحمت مستمر است. آن روز، بسیارى از افراد بشر، از روى جهالتیا به خاطر عصبیتهاى خودخواهانه، با این مظهر نور و هدایتبشر جنگیدند، با این كه پیامبر اكرمصلى الله علیه وآله براى برداشتن بار از روى دوش بشریت، به جهان آمده بود: «ویضع عنهم اصرهم و الاغلال التى كانت علیهم». چه بارهاى سنگینى بر دوش آحاد بشر آن روز بود. چه غلهاى سنگینى بر گردن بشر افكنده شده بود!!! امروز هم همینطور است. اگر كسى ادعا كند كه بر دوش بشریت امروز، بارهایى سنگینى مىكند كه از بار دوش انسانهاى جاهل جزیرةالعرب در آن روز، سنگینتر است، سخن گزافى نگفته است.
این ظلمى كه به آحاد بشر مىشود، این حقكشىیى كه در جوامع بشرى انجام مىگیرد، این غلبه دادن مادیتبر زندگى بشر و راندن معنویت از محیط زندگى انسانها كه امروز به زور و با شیوههاى مختلف بر آحاد بشر تحمیل مىشود، اینها بار بر دوش بشریت است. آنچه كه امروز بشریت در دوران تمدن صنعتى و زیر تشعشع مادیگرى جذاب و فریبنده احساس مىكند، سنگینتر و سختتر و - در مواردى - تلختر است از آنچه كه در ظلمات جاهلیت هنگام ظهور اسلام، حس مىكرد و بر دوش او سنگینى مىنمود.
اگر امروز بشریت متوجه این رحمتبشود - رحمت وجود اسلام، رحمت تعالیم نبوى، این سرچشمه جوشان وحدت - و آن را بیابد و خود را از آن سیراب كند، بزرگترین مشكل بشر برطرف خواهد شد. اگر چه همین امروز هم، تمدنهاى موجود عالم، بلاشك از تعالیم اسلام بهرهمند شدهاند و بدون تردید آنچه از صفات و روشهاى خوب و مفاهیم عالى در بین بشر وجود دارد، متخذ از ادیان الهى و تعالیم انبیاء و وحى آسمانى است و بخش عظیمى از آن، به اسلام متعلق است، لیكن امروز بشر به معنویت و صفا و معارف روشن و حق و دلپذیر اسلام - كه هر دل با انصافى آن معارف را مىپذیرد و مىفهمد - نیازمند است. لذاست كه دعوت اسلامى در جهان، طرفدار پیدا كرده است و بسیارى از غیر مسلمین هم دعوت اسلامى را پذیرفتهاند.
پذیرش دعوت اسلام، به معناى پذیرش دین اسلام به طور رسمى نیست. این یك مرحله از آن است. یك مرحلهى دیگر این است كه مردم جهان، پیام و معارف و حقایق و پیشنهاد اسلام در یك مساله را بپذیرند. امروز آن روزى است كه وقتى ملتها در مقابل پیام اسلام قرار مىگیرند، احساس چیزهایى مىكنند كه براى آنها مفیداست و خلاءهاى زندگى آنها را پر مىكند. آنچه اسلام در مورد ارزش و اهمیت و اهداف انسان بیان مىكند، آنچه اسلام در مورد خانواده و زن و هدف علم و روابط جوامع با یكدیگر و مناسبات اجتماعى اقویا و ضعفا با هم مىگوید، چیزهایى است كه امروز مردمى كه در زیر تمدنهاى گوناگون زندگى مىكنند، وقتى به اینها نگاه كنند، احساس مىنمایند كه گرههاى زندگیشان با این چیزها باز و برطرف خواهد شد. لذا پیام اسلام پرجاذبه است. به همین دلیل هم هست كه برخورد استكبار جهانى و دستگاههاى تبلیغى عالم - كه به همان مراكز زورگویى و ظلم و انسان ستیزى وابسته هستند - با پیام اسلام، یك برخورد خشن بسیار خصمانه است.
از وقتى كه نظام جمهورى اسلامى - كه نشان دهنده تحقق اسلام در سطح زندگى یك كشور و نشان دهنده تحقق پیشنهاد سیاسى اسلام است - در عالم تحقق پیدا كرد و جمهورى اسلامى در ایران به وجود آمد، خصومتبا اسلام و ارزشهاى اسلامى در سطح جهان، از سوى قدرتهاى ستمگر و مستكبر مضاعف شده تا وقتى كه اسلام فقط در مساجد و در كنج دلهاست، تا وقتى كه اسلام قدم در صحنه سیاست و مبارزه و حكومت و صحنههاى عظیم بینالمللى نگذاشته است، مراكز ظلم و طغیان جهانى، از آن احساس خطرى نمىكنند كه بخواهند با آن در بیفتند و پنجه بیندازند. از روزى كه نظام اسلامى، پرچم حكومت را در این كشور بلند كرد، مسلمین از اقطار عالم، به نداى امام راحلقدس سره عظیم ما پاسخ گفتند و به سمت آن اظهار ارادت و علاقه كردند و گروههاى زیادى در این جهتحركت كردند و شعار «احیاى مجدد اسلام» براى مسلمین یك شعار روز شد، دشمنیها هم بیشتر گردید.
آنچه كه من در این ایام و در این هفته و به مناسبت این ولادت بزرگ مىخواهم عرض بكنم، این است كه اولا مسلمانها باید قدر این چشمه جوشان رحمت را بدانند و تبلیغ دشمن و برخورد خصومتآمیز و فتنهانگیزى استكبار، آنها را از این حقیقت روشن و درخشان منصرف نكند.
نكته دوم این است كه استكبار از روزى كه احساس كرد این حقیقت در ایران پایدار و مستقر و متمكن شده است و فهمید كه نمىتواند آن را ریشهكن بكند و این نهضت و حركت و بنا را از بین ببرد، تلاش خصمانه خودشان را طور دیگرى شروع كردند و آن این بود كه مسلمین عالم را از این انقلاب و از این ملت و از این رهبرى عظیم و حكیمى كه دنیا به عظمت او اعتراف كرده بود، جدا كنند، یعنى جداسازى ملتهاى دیگر از ملت ایران، جداسازى زمینههاى مستعد حیات اسلامى از این حركتبالفعل و موجود كه مىتوانست مشوق آنها بشود، جدا كردن كشورهاى عربى و غیرعربى، جدا كردن كشورهایى كه نظامها و رژیمهاى آنها، ارتباطات دوستانهیى با استكبار و مراكز استكبارى دنیا داشتند. اینها را در برنامهى جدى خودشان - در سطح سیاسى و دولتى و حكومتى - قرار دادند و متاسفانه در این سطح، برخى از دولتها كاملا فریب و بازى خوردند و در دامى كه براى آنها گسترده شده بود، افتادند.
استكبار، مىخواست دولتها را با نظام جمهورى اسلامى دشمن كند. بعضى از دولتها هوشیارانه فهمیدند و نگذاشتند خواست استكبار عملى بشود، اما بعضى از دولتها، بدون توجه در این دام استكبارى غلتیدند. در سطح ملتها هم مساله اختلافات فرقهاى و اختلافات شیعه و سنى و اختلافات عقیدتى را مطرح كردند و افراد زیادى را وادار كردند كه با گرفتن مزد، علیه جمهورى اسلامى یا علیه تشیع یا علیه برخى از عقاید ملت مسلمان ایران، كتاب بنویسند و كتابهاى زیادى نوشته شد. عدهیى را هم وادار كردند با زبان خود آنها، كه به این كتابها و به این اشكالها و دشنامها پاسخ بدهند. متاسفانه هر دو طرف در این دام افتادند.
عزیزان من! امروز در دنیاى اسلام، مساله این است.
آن روحانىنمایى كه در یك كشور دوردست، به عنوان خطبه جمعه یا غیر جمعه مىایستد و به جاى این كه به آمریكا و اسرائیل و دشمنان دنیاى اسلام و كفر و استكبار حمله كند، به فرقهاى از فرق مسلمین حمله مىكند! این كار ساده و بىمقدمه و بىارتباط به حیات دوباره اسلام نیست. آن كسى كه علنا و آشكارا، مقدسات فرقهاى از فرق مسلمین را به باد اهانت مىگیرد، این همان خواست استكبار است. امروز جدا كردن ملتهاى مسلمان از ملت ایران، یكى از هدفهاى مشخص شده و تعریف شده استكبار است. روى این، برنامهریزى و كار و سیاستگذارى مىكنند و هم در سطح دنیا و هم - متاسفانه - داخل ایران پول خرج مىكنند.
داخل ایران هم مواردى وجود دارد، چون مىبینند در ایران برادران مسلمان شیعه و سنى، در یك صف واحد، در زیر یك پرچم واحد، با یك شعار واحد، در یك جبههى واحد، در كنار همند و با هم هستند. در جنگ تحمیلى هشتساله، آن كسانى كه مىخواستند بروند از تمامیت ارضى و مرزهاى اسلام در این كشور دفاع بكنند، كسى از آنها نپرسید شما از كدام طایفه، كدام فرقه، كدام مذهب، كدام لهجه و كدام زبان هستید؟ همه رفتند، از همه جا رفتند. در ایران، خونها درهم آمیخته شد و انقلاب به معناى حقیقى كلمه، یك اتحاد و یك الفت میان فرق و لهجهها و طوایف مختلف به وجود آورد. استكبار، نمىتواند این را ببیند. براى هر فرقهاى، بهانهیى درست مىكنند. سادهترین و فریب بخورترین افراد را در هر فرقهاى پیدا مىكنند و چیزى در دهانش مىگذارند، تا برود آنچه را كه او مىخواهد، برایشان تكرار بكند. همه باید مراقب باشند. هر كسى كه امروز به این هدف استكبار كمك كند - یعنى ملت ایران را از ملتها و كشورهاى دیگر جدا كند - در نزد خداى متعال، حكم همان دشمنان اسلام و مسلمین را دارد كه با اسلام جنگیدند، چه امروز و چه در زمان پیامبر. «كان حقا على الله ان یدخله مدخله». هر كسى كه امروز به هدفهاى استكبار در قبال ایران اسلامى كمك كند، مثل همان كسى است كه در زمان ظهور و نزول اسلام، با آیات الهى جنگیدند.
امروز این حركت، حركتى به سمت احیاى اسلام و زنده كردن احكام منزوى شده اسلام و قرآن است. این حركت، حركت عظیمى است كه در این جا اتفاق افتاده است. مسلمانان در همه جا مىخواهند این حركت را انجام بدهند. اگر به كشورهاى اسلامى در شرق و غرب دنیاى اسلام نگاه كنید، این واقعیت را مشاهده مىكنید، منتها استكبار جهانى، آمریكا، كمپانیهاى گوناگون، صاحبان زر و زور مانع هستند. آن جایى كه تسلیم زر و زور نشده است و نمىشود، آن جایى كه همه قدرت ملى در مقابل استكبار قرار گرفته است، ایران اسلامى است. این هفته وحدت، این هفته مشترك الاحترام بین مسلمین را قدر بدانید. همه سعى كنند وحدت واتحاد نیروها و در یك جبهه قرار گرفته نیروهاى مسلمین را - كه رمز سعادت و مایه سربلندى مسلمین و بزرگترین حربهى ملتها در مقابل استكبار جهانى است - مغتنم بشمارند و قدر بدانند.
امیدواریم كه انشاءالله ادعیه زاكیه حضرت بقیةالله (ارواحنا فداه) شامل حال حركت كنندگان در این راه باشد و همه مسلمین در اقطار عالم، توفیق پیدا بكنند به آیات شریفه قرآن و دستور اعتصام به حبلالله جمیعا عمل بكنند و انشاءالله وحدتى را كه مورد آرزوى شخصیتهاى بزرگ اسلامى از اول تا امروز بوده است، جامه عمل بپوشانند.
معجزات امام زمان(عج)

قبل از بیان مطلب، لازم است كه اشاره اى هر چند مختصر، به معنا و تعریف معجزه داشته باشیم.
محقّق خویى، در تعریف معجزه مى نویسد:
معجزه، در اصطلاح، این است كه مدعى منصبى از مناصب الهى، براى اثبات صحت ادعایش، كارى را انجام دهد كه خارق قوانین طبیعى است و دیگران از انجام دادن آن عاجزند
.(1)چون خداوند، بعد از خاتم انبیا حضرت محمد(صلى الله علیه وآله) امامان معصوم(علیهم السلام)را مجریان شریعت و جانشینان طریقت آن حضرت و حجّت خویش در روى زمین قرار داده تا راه هدایت را بر مردم هموار كنند و از آن جا كه همواره در طول تاریخ، مدعیان دروغین نبوّت و امامت، واقعیّت را بر مردم مشتبه مى كردند و مردم را به گمراهى و ضلالت مى كشاندند، لازم است كه راهى براى شناخت امام و حجّت، قرار داده شود. این راه و علامت، همان است كه در اصطلاح متكلمان، «معجزه» خوانده مى شود و در اصطلاح قرآن، «بیّنه» و «آیه» نامیده مى شود. خداوند مى فرماید:
(لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَیِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْمِیزانَ لِیَقُومَ النّاسُ بِالْقِسْطِ...);(2) ما، رسولان خود را با دلائل روشن (معجزه) فرستادیم و با آنان، كتاب و میزان نازل كردیم تا مردم قیام به عدالت كنند.
در روایتى از امام صادق(علیه السلام) درباره ى علت اعطاى معجزه از سوى خداوند، سوال شد. حضرت، در جواب فرمودند: «معجزه، علامتى است از طرف خداوند كه آن را فقط به انبیا و رسل و امامان اعطا مى كند تا صدق آنان از دورغ دروغگو شناخته شود.».(3)
حال، با توجّه به این كه جمیع مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا عقیده دارند ـ چنان كه تفتازانى مى گوید: «جمهور مسلمانان، به جواز كرامت اولیاى خدا معتقد هستند(4)» ـ پس انجام دادن معجزات و كرامات از سوى امامان معصوم(علیه السلام) ـ و از جمله امام زمان (عج) ـ كه حجت هاى خداوند بر روى زمین و وارثان زمین هستند، امر عجیبى نیست. با مراجعه به كتاب هاى تاریخى و روایى و ورق زدن صفحات آن، مشاهده مى كنیم كه معجزات و كرامات فراوانى از سوى آنان به وقوع پیوسته است.
بعد از این مقدمه باید گفت، معجزات آن حضرت، دو دسته است:
الف) معجزاتى كه آن حضرت در دوران تولّد و كودكى و غیبت، انجام داده اند.
1- تولّد بدون ظاهر شدن آثار حمل
از امام حسن عسكرى(علیه السلام) نقل شده كه به حكیمه (دختر امام جواد(علیه السلام)) فرمود: «امشب، به خانه ى ما بیا; زیرا، امر مهمّى رخ خواهد داد.». حكیمه پرسید: «چه اتفاقى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «قائم آل محمد امشب به دنیا خواهد آمد.». حكیمه پرسید: «از چه كسى؟». امام(علیه السلام)فرمود: «از نرجس.».
حكیمه مى گوید: «به نزد نرجس رفتم و به او، فرزند بزرگوارى را بشارت دادم، در حالى كه هیچ اثر حملى در او مشاهده نكردم.».(5)
چنین معجزه اى، در مورد حضرت موسى(علیه السلام) هم بیان شده است. در مادر او، یوكابد، هیچ آثار حملى ظاهر نبود(6) و تا روزى كه موسى(علیه السلام) به دنیا آمد، كسى نفهمید كه او حامله است.

2- قرآن خواندن در بدو تولّد
هنگامى كه امام مهدى (عج) از مادر تولّد شد، ایشان را به امام حسن عسكرى(علیه السلام) دادند. آن حضرت، وى را در آغوش گرفت و فرمود: «قران بخوان.». امام مهدى (عج) شروع به قرآن خواندن كرد.(7)
3- شفاى مریض لاعلاج
محمّد بن یوسف نقل مى كند، به مرضى دچار شدم كه پزشكان از علاج آن ناامید شدند. نامه اى به حضرت امام مهدى (عج) نوشتم و از آن حضرت، طلب شفا كردم. ایشان در جواب نوشتند: «ألبسك الله العافیه; خداوند، بر تو لباس عافیّت بپوشاند.». مدّتى نگذشت كه شفا پیدا كردم و وقتى پزشكان از این ماجرا مطلع شدند، گفتند: «این شفا و عافیت، به یقین، از جانب خداوند بوده است.».(8)
4- طلا شدن سنگریزه
یكى از اهالى مدائن مى گوید: به همراه رفیقم، به حج مى رفتیم. در نزدیكى موقف، فقیرى به سوى ما آمد. ما به او جواب ردّ دادیم. سپس به سوى جوانى خوش سیما كه ردایى پوشیده بود رفت. او، سنگى از روى زمین برداشت و به فقیر داد. شخص فقیر، مدّت زیادى در حق او دعا مى كرد. در این هنگام، آن جوان غائب شد. ما به نزد مرد فقیر رفتیم و گفتیم: «واى بر تو! آیا براى گرفتن یك سنگ، این قدر دعا مى كنى؟» كه ناگهان در دست او سنگى از طلا دیدیم كه در حدود بیست مثقال مى شد. وقتى در مورد آن جوان از اهل مكّه و مدینه سوال كردیم، گفتند: «چنین شخصى از علویان است و هر سال با پاى پیاده به حج مى آید.».(9)
5- خبر دادن از غیب
از پسر مهزیار نقل شده كه در سفرى با كشتى همراه پدرم بودم و مال زیادى به همراه او بود. پدرم، دچار بیمارى سختى شد و گفت: «من، در حال مردن هستم.». و در مورد آن اموال، وصیت كرد كه آن ها را به امام زمان (عج) بدهم. از این وصیّت تعجّب كردم، ولى مطمئن بودم كه پدرم بیهوده سخن نمى گوید. با خود گفتم: «اگر امر برایم روشن شد، مانند دوران امام حسن عسكرى(علیه السلام) به وصیّت عمل مى كنم والّا آن را صدقه مى دهم.».
مدّتى در عراق بودم تا این كه فرستاده اى از جانب امام زمان (عج) آمد و مشخصّات مال و محلّ مخفى كردن آن را گفت و حتّى بعضى از مشخّصاتى را كه خودم هم نمى دانستم، بیان كرد و من هم مال را به او دادم.(10)
ب) معجزاتى كه امام مهدى (عج) به هنگام ظهور انجام خواهد داد.
امام صادق(علیه السلام) مى فرماید: «هیچ معجزه اى از معجزات انبیا نیست مگر این كه خداوند آن را به دست حضرت قائم (عج) براى اتمام حجّت، بر دشمنان ظاهر خواهد كرد.» .(11)
بنابراین، معجزات آن حضرت به دوره قبل از غیبت و غیبت، ختم نمى شود و به هنگام ظهور نیز آن حضرت براى معرّفى حقانیّت خویش و اتمام حجّت بر دشمنان و منكران، معجزاتى را انجام خواهند داد.
پی نوشت:
1- آلاء الرحمن فى تفسیر القرآن، ص 3، (به نقل از: إیضاح المراد فى شرح كشف المراد، ص 345، ربانّى گلپایگانى).
2- الحدید: 25.
3- بحارالأنوار، ج 11، ص 71.
4- الإلهیات من شرح المواقف، تحقیق على ربانى گلپایگانى، ص 132.
5- مدینه المعاجز، سیدهاشم بحرانى، ج 8، ص 10 و 26، مؤسسه ى معارف اسلامى، چاپ اوّل، 1416 هـق.
6- قصص قرآن یا تاریخ انبیاء، هاشم رسولى محلاتى، ج 2، ص 46، انتشارات علمیه ى اسلامیه، چاپ پنجم، 1407 هـق.
7- تبصره الولى، سیدهاشم بحرانى، ج 18.
8- بحارالأنوار، ج 51، ص 297; اصول كافى، ج 1، ص 519.
9- اصول كافى، ج 1، ص 332; مدینه المعاجز، ج 8، ص 71.
10- الغیبه، شیخ طوسى، ص 282، مؤسسه ى معارف اسلامى، قم، چاپ اوّل، 1411.
11- منتخب الأثر فی الإمام الثانی عشر، لطف الله صافى، ص 312، مكتبه الصدر، چاپ سوم.
بخش مهدویت تبیان
ادیسون در سنین پیری پس از كشف لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد...
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا كاری از دست كسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...
پسر با خود اندیشید كه احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سكته می كند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فكر می كنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می كنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمی آید. مامورین هم كه تمام تلاششان را می كنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظره ایست كه دیگر تكرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر می كنیم! الآن موقع این كار نیست! به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود و همان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد
